خوشه چیدن

لغت نامه دهخدا

خوشه چیدن. [ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) کندن خوشه از شاخسار. || جمع کردن خوشه حبوبات از زمین پس از درو و خرمن:
از آنم سوخته خرمن که من عمری در این صحرا
اگرچه خوشه می چینم ره خرمن نمیدانم.عطار.دگر روز در خوشه چیدن نشست
که یک جو نماندش ز خرمن بدست.سعدی.

فرهنگ فارسی

کندن خوشه از شاخسار یا جمع کردن خوشه حبوبات از زمین پس از درو و خرمن.

جمله سازی با خوشه چیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توان در مزرع باغ جهان گل از ادب چیدن که صد خرمن نمایی حاصل ازین خوشه‌چینی‌ها