خورده چشمه

لغت نامه دهخدا

خورده چشمه. [ خُرْ دَ چ ِ م َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان هلیلان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در 14هزارگزی شاه بلاغ. این دهکده در دشت قرار دارد با آب و هوای سردسیری و 260 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لوبیا. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان هلیلان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد واقع در ۱۴ هزار گزی شاه بلاغ. این دهکده در دشت قرار دارد با آب و هوای سردسیری و ۲۶٠ تن سکنه.

جمله سازی با خورده چشمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دور چشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست

💡 ولى كـامـلا مـشـخـص نـشـده كـه ايـن تـقـسـيـم آب چـگـونـه خـارق العـاده بـوده، يـكاحـتـمـال اين است كه آن حيوان آب فراوانى مى خورده بگونه اى كه تمام آب چشمه را بهخـود اخـتـصاص مى داده، احتمال ديگر آن است كه به هنگامى كه آن حيوان وارد آبشخور مىشده حيوانات ديگر جرئت ورود به محل آب را نداشتند!.

💡 در این حدیقه ندیدم گلی ز رخسارت که آن ز چشمه خورشید خورده آب تجلی

💡 گر نه از این چشمه جامی خورده‌ای زنده باشی حاش‌لله مرده‌ای