لغت نامه دهخدا
خوردبرد. [ خوَرْدْ / خُرْدْ ب ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) کسی را گویند که مال مردم را خورده و گریخته باشد، و کنایه از تقلب هم هست. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).
خوردبرد. [ خوَرْدْ / خُرْدْ ب ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) کسی را گویند که مال مردم را خورده و گریخته باشد، و کنایه از تقلب هم هست. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).
کسی را گویند که مال مردم را خورده و گریخته باشد و کنایه از تقلب هم هست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون سوی اینان لئیمی پی برد لقمه ای چند از طعام وی خورد
💡 گر نخواهد خورد خون عاشق آن زیباصنم ور نخواهد برد هوش عاشق آن شیرین پسر
💡 چه محنت ها که مجنون برد و برنا خورد از لیلی به حیرت هم چنین رفتیم و بر ما بیش از آن آمد
💡 در محكمه قاضى، برادرزن كه شاكى بود گفت: باغى به اين مرد اجاره داده ام كه چشمه آب در آن جارى و در و ديوار آن آباد و درختانش ثمردار بود. ولى اين مرد ميوه آن را خورد ودرختان را از ميان برد و چشمه را كور كرد و پس از خرابى، آن را به من پس داده است !
💡 بر شیشه بیتابی من سنگ جفا خورد زین بانک جرس راه به جایی نتوان برد