لغت نامه دهخدا
خواربارکش. [ خوا / خا ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مائر. ( یادداشت مؤلف ). کسی که حمل توشه و خوردنی کند. ( ناظم الاطباء ).
خواربارکش. [ خوا / خا ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مائر. ( یادداشت مؤلف ). کسی که حمل توشه و خوردنی کند. ( ناظم الاطباء ).
مائر کسی که حمل توشه و خوردنی کند
💡 از قضا براى امرار معاش خود مقدارى هم به نانوا و عطار وبقّال و خواربار فروش، بدهكار شده بود، و هرچه مى خواست خود را از اين مهلكه نجاتدهد ميَسّر نمى شد، تا اينكه يك روز تمام طلبكارها در خانه اش جمع شدند وبناى داد وفرياد گذاشتند.
💡 گروهی از بازنشستگان مخابرات در برابر ساختمانهای این شرکتها در شهرهای اهواز، تبریز، بندرعباس، مریوان و سنندج با برگزاری تجمعهای اعتراضی خواهان رسیدگی به درخواستهای خود شدند. آنها شعار میدادند،“رفاهیات خواربار به روز باید گردد” و “اجرای آئین نامه حق مسلم ماست”. پرداخت معوقه ۶ ماهه دوم همسانسازی سال ۱۳۹۹، اجرای کامل آئین نامه پرسنلی و استخدامی سال ۸۹ و پرداخت هزینههای درمانی و بیمه تکمیلی از جمله درخواستهای آنها بود.