خلعت پوشیدن

مترادف‌ها

جامه پوشیدن، لباس پوشیدن

متضادها

خلع شدن

لغت نامه دهخدا

خلعت پوشیدن. [ خ ِ / خ َ ع َ دَ ] ( مص مرکب )پوشیدن خلعت. در بر کردن خلعت، خلعتی که از جانب بزرگی فرستاده شده در بر کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

پوشیدن خلعت در بر کردن خلعت

جمله سازی با خلعت پوشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لیک خواهد که به پوشیدن آن در تنم خلعت بیشی پوشد

💡 قتلغشاه در سال ۱۲۹۵ به همراه غازان به اسلام گروید. در حکایتی آمده‌است که رکابزن حاکم گیلک قبل از اعدامش به او گفت: «او نبود که تو را از چوخا پوشیدن، نوشیدن کومیس و دوغ و کار سخت هنگام خلعت پوشی و تسبیح و خز رهایی داد و به تو شیرینی و شکر داد، تو را امیر مملکت ایران کرد؟ " و در قامت انتقامگیر نوروز درآمد. منابع موثق او را از حامیان سرسخت یاسا و دورویی علیه اسلام توصیف کردند. در یک مناسبت، او از یک شیخ رقیب زاهد گیلانی، که بر خلاف گیلانی خدا -ترس، از غازان هراسان بود حمایت کرد.

💡 در دوران باستان، پادشاهان به عنوان پاداش برای خدمت‌های بزرگ، به بزرگان و فرماندهان خود هدایایی گرانبها داده و اجازه می‌دادند که لباس‌های مخصوص خلعت پوشیدن کنند.

💡 شاعر در اشعار خود بارها از نمادهای قدرت استفاده کرده و به لحظه‌ای اشاره می‌کند که قهرمان داستان پس از پیروزی بزرگ، از سوی پادشاه خلعت پوشیدن می‌کند.

💡 مراسم بسیار باشکوهی برگزار شد که در آن، وزیر اعظم به دلیل وفاداری مفرط به دولت، از سوی پادشاه مورد تجلیل قرار گرفت و خلعت پوشیدن نمود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران