خش خشه

لغت نامه دهخدا

خشخشه. [ خ َ خ َ ش َ / ش ِ ] ( اِ صوت ) بانگ کاغذ و جامه نو و آواز سلاح و آواز کردن هر چیز خشک از افتادن چیزی بر آن و درآمدن در چیزی.( آنندراج ) ( از دهار ) ( از غیاث اللغات ):
خشخشه ز آواز یخ ما جور در سقراق نو
خوشتر از بغداد و مافیها و قدسبق البیان.( از کتاب ترجمه محاسن اصفهان ).

فرهنگ عمید

= خش خش

جمله سازی با خش خشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خورشید‌ یا خور یا هور یا هور خشه‌ئته یکی از ایزدها‌ی آیین‌های ایرانی و مزدیسنا است با توجّه به نقشی که خورشید در زندگی بشر، چه اقوام متمدّن و چه بدوی، از روزگاران کهن دارا بوده، این عنصر مفید مورد ستایش و بزرگ‌داشت همهٔ این اقوام بوده‌است. خورشید در اندیشه اسطوره‌ای ایرانیان باستان جایگاه ویژه‌ای داشته‌است. چنانچه از آغاز به صورت ایزدی نیرومند مورد ستایش قرار گرفت و پس از زرتشت نیز خود آفریده‌ای شد در میان هزاران آفریده و مخلوق خداوند.

💡 خورشید در اوستا "هور خشه‌ئته" (Hvarə-xšaēta) و در زبان پهلوی xarsed گفته می‌شود. در بخش‌هایی از اوستا، بدون صفت خشئت، آمده‌است. این واژه در اوستا از دو بخش تشکیل شده‌است، یکی هور (hvar) به معنی آفتاب که از زبان نیاهندوایرانی *súHar "sun" گرفته شده‌ است، که از آن واژه سانسکریت ودایی، سوریا (ایزد) نیز گرفته شده‌است. و دیگری"خشئت" (xšaēta) که صفت و به معنی فروزنده و درخشنده‌است که بعدها جزء این کلمه گردیده‌است. در پهلوی sed و در فارسی نوین"شید"شده‌است. در ادبیات فارسی، به واژهٔ "خور"هم برمی‌خوریم که این واژه با واژه‌های خور و هور یکی هستند و مانند بسیاری از کلمات دیگر "h" به "x" تبدیل یافته‌است:

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز