خش خشت

لغت نامه دهخدا

خش خشت. [ خ ِ خ ِ ] ( اِ صوت ) بمعنی خشت خشت است که صدای ورق کاغذ و جامه و آواز شلوار نوپوشیده باشد و جز آن. ( از برهان قاطع ):
که فرومرد از یکی خش خشت موش.مولوی.

فرهنگ فارسی

بمعنی خشت خشت است که صدای ورق کاغذ و جامه و آواز شلوار نو پوشیده باشد و جز آن.

جمله سازی با خش خشت

از دم او ناطق آمد سنگ و خشت ما همه مانند حاصل، او چو کشت
از عمارت خشت غفلت تا لحد چیده‌ست خلق ای ز خود غافل تو هم خشتی براین ویرانه زن
دره مرادی، روستایی از توابع بخش خشت و کمارج شهرستان کازرون در استان فارس ایران است.
تزئینات باشکوه، از خشت پخته و گچ، با رنگ‌های روشن رنگ‌آمیزی شده‌اند.
عيسى عليه السلام از او جدا گرديد و فرمود: هر سه خشت طلامال تو باشد.
پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را بر سر خم نهاده ام، خشت کلیسیای را