خرد پستان

لغت نامه دهخدا

خردپستان. [ خ ُ پ ِ ] ( ص مرکب ) زن که پستان خرد دارد و این در میان ایرانیان حسن است، برخلاف، نزد اروپائیان مطلوب نیست. ( یادداشت بخط مؤلف ). مسحاء. ( منتهی الارب ). کمش. کمیش:
بتی خردپستان بدست آورد
که بر نار بستان شکست آورد.
خردپستان وقتی صفت مدح است که کنایت از جوانی و کودکی و نارس بودن دختر باشد نه غیر آن.

فرهنگ فارسی

زن که پستان خرد دارد و این در میان ایرانیان حسن است بر خلاف نزد اروپائیان مطلوب نیست.

جمله سازی با خرد پستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزى وا مى ستاندم و براى خريد غذا رهسپار بازار شدم. پس از فراهم كردن جگر، كهارزان ترين كالاى قصابى بود. سمت خانه بازگشتم كه زوزه سگى خرد مرا از حركتبازداشت. سگى ناتوان و رنجور در گوشه خرابه افتاده بود و سگانى خرد لبها رابر پستان خشك مادر مى سودند. اندوه بر روانم پنجه افكند. بى اختيار جگر را نزدشاننهادم. حيوانات گرسنه بر جگر يورش ‍ بردند و آن را خوردند. پس از پايان جگر،مادر نحيف سر به آسمان بلند كرد. از آن پس درهاى ثروت بر من گشاده شد. و دارايى امپيوسته فزونى يافت. (1073)

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز