لغت نامه دهخدا
خرددهان. [ خ ُرْدْ، دَ ] ( ص مرکب ) کوچک دهان. ریزه دهان. || ( اِ مرکب ) خرد دهان؛ ترکیب وصفی مقلوب به معنی دهان ِ کوچک:
از زلف تو بوی عنبر و بان آید
زآن خرد دهان هزارچندان آید.فرخی.
خرددهان. [ خ ُرْدْ، دَ ] ( ص مرکب ) کوچک دهان. ریزه دهان. || ( اِ مرکب ) خرد دهان؛ ترکیب وصفی مقلوب به معنی دهان ِ کوچک:
از زلف تو بوی عنبر و بان آید
زآن خرد دهان هزارچندان آید.فرخی.
کوچک دهان ریزه دهان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر خرد که مسئلهآموز حکمت است در نکته دهان تو شد اشتباه کن