لغت نامه دهخدا
خر غلتیدن. [ خ َ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) خرغلت زدن. رجوع به خرغلت زدن شود:
وگر نیستت طَمْع باغ بهشت
چو خر خوش بغلت اندر این مرغزار.ناصرخسرو.
خر غلتیدن. [ خ َ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) خرغلت زدن. رجوع به خرغلت زدن شود:
وگر نیستت طَمْع باغ بهشت
چو خر خوش بغلت اندر این مرغزار.ناصرخسرو.
خر غلت زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کباب وحشت اشکم که چون بیدست و پا گردد به سر غلتیدنی زین عرصه بیرون میبرد گویش
💡 توپی که در یک حفره روی یک شیب قرار دارد یک مثال ساده از شبهپایداری است. اگر توپ فقط کمی هل داده شود، دوباره در گود خود قرار میگیرد، اما یک فشار قوی تر ممکن است توپ را شروع به غلتیدن به سمت پایین شیب کند.
💡 کناری نیست کان سیب ذقن حسرت نبرد آنجا بهاین شور جنون غلتیدن ازکوی تو میآید
💡 در نظر آرم به خون غلتیدن رعنا جوانان آن چنان گریم که سوزانم، دل پیر و جوان را
💡 سه نوع دیگر فرسایش بادی مربوط هستند به طرق مختلفی که مواد حمل میشوند. حمل مواد بسیار ریز به صورت معلق در هوا صورت میگیرد و تعلیق نامیده میشود. ذرات درشت با غلتیدن و ذرات با اندازه متوسط در جهت باد به طریق جهشی حرکت میکنند.