خر غلت

لغت نامه دهخدا

خرغلت. [ خ َ غ َ ] ( اِمص مرکب ) حالت و عمل غلطیدن خر در روی خاک. مراغه. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خر غلت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حجاج فرمان داد دستان وی را از کتف و پاهای وی را از زانو ببریدند. و رهایش کردند که تا صبح در خون خویش غلت خورد.

💡 روایت اول، رودکی را ابداع کننده‌ی این نوع شعر (به صورت امروزی) می‌داند و گوید که وزن آن را از ترانه‌ای که کودکی که به هنگام گردو بازی می‌خوانده غلتان غلتان همی‌رود تا بن گو اقتباس کرده‌است.

💡 از عزت و خواری نه امید است نه بیمم من‌گوهر غلتان خودم اشک یتیمم

💡 رشته‌فرنگی‌های تسمه‌ای (روبانی) اغلب غلت داده می‌شوند تا به صورت تخت درآیند.

💡 به خود بست آنکه ز آب و تاب خود چون گوهر غلتان بود سرگشتهٔ گرداب خود چون گوهر غلتان

💡 در جهان گردد افکار تو هر سو، چه عجب؟ زآنکه گفتار تو واعظ گهر غلتان است