خدای داد ترکمان

لغت نامه دهخدا

خدای داد ترکمان. [ خ ُ دِ ت ُ ک َ ] ( اِخ ) وی یکی از سرداران ظهیرالدین بابر است و چون در جنگ بین ظهیرالدین بابر و سلطان اوزبک خان شیبانی هزیمت بر قشون بابر افتاد و از قشون بغیر از «ده دوازده نفر در موکب عالی کس نماند و سهام اصحاب ظلم و ظلام به اعلام فیروزی اعلام رسید از آن غرقاب بلاعنان عزیمت بطرف دریای کوهک معطوف گردانید و با جیبه و کیچم اسب در آن راند. بتشویش بسیار از آن جانب بیرون رفت و کیچم را بریده بطرف شمال توجه و در حدود النگ قلبه بار دیگر بر آن مذکور عبور کرده میان دو نماز از دروازه سخیزاده بشهر درآمد و ادراک نزول اجلال فرمود زمره ای از امرا و انچکیان که از آن معرکه بیرون آمده بودند از غایت وهم و هراس هر طایفه بطرفی توجه نمودند. از آن جمله قنبرعلی سلاح راه قندز پیش گرفت و کریمداد و خدای داد ترکمان و جانکه و کوکلتاش و مولانا باباء ساغری بطرف اوراتپه رفتند». ( از حبیب السیر چ کتابخانه خیام ج 3 ص 290 ).

فرهنگ فارسی

وی یکی از سرداران ظهیر الدین بابر است.

جمله سازی با خدای داد ترکمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاها به دیده ای که دلم را خدای داد در دیده ی تو معنی نیکو بدیده ام

💡 او را خدای داد به یک حمله صد ظفر حمله هزار بود و ظفر صدهزار یافت

💡 خدای داد ترا از پی مصالح خلق دلی رحیم و نهادی کریم و خلق نواز

💡 بدین پاک و دل نیک و اعتقاد درست خدای داد ترا بر همه جهان فرمان

💡 خدای داد تو را ملک وکامکاری و بخت هزار رحمت بر بخت کامکار تو باد

💡 دینت خدای داد و زبان داد و عقل داد یاد خدای کن به زبانی که لال نیست

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز