خاک الوده

لغت نامه دهخدا

( خاک آلوده ) خاک آلوده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آغشته شده بخاک. خاک نشسته. خاک گرفته. غبارآلود. مُرَیَّغ. ( منتهی الارب ): واز سر تا پای خاک آلوده. ( مجمل التواریخ و القصص ).

فرهنگ فارسی

( خاک آلوده ) آغشته شده بخاک خاک نشسته

جمله سازی با خاک الوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سعدیا درگاه عزت را چه می‌باید سجود گرد خاک آلوده‌ای بر آستانی گو مباش

💡 غذای آماده داخل قوطی، نوشیدنی سرد (در بطری شیشه‌ای)، انتقال سرب از طریق شیر مادر، آب و هوا و خاک آلوده به سرب، به دهان بردن رشته‌های پلاستیکی، دست و اجسام مختلف.

💡 از کدورت رست طبعی‌ کز تردد دست بست آب خاک آلوده را آرام می‌سازد زلال

💡 عشق نگذارد که بنشیند غباری بر دلم کی کند ساقی به خاک آلوده جام خویش را

💡 انتقال راناویروس‌ها از طریق چندین مورد از جمله خاک آلوده، تماس مستقیم، قرار گرفتن در معرض آب و بلعیدن بافت‌های آلوده در طی شکار، مردارخواری یا هم‌نوع‌خواری رخ می‌دهد. راناویروس‌ها در محیط‌های آبی نسبتاً پایدار بوده و می‌توانند بیش از چندین هفته در خارج از بدن جانور میزبان باقی بمانند.