لغت نامه دهخدا
خانه خانه کردن. [ ن َ / ن ِ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بشکل خانه خانه درآوردن. صاحب خانه های متعدد کردن:
ما چو زنبوریم و قالبها چو موم
خانه خانه کرده قالب را چو موم.مولوی.
خانه خانه کردن. [ ن َ / ن ِ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بشکل خانه خانه درآوردن. صاحب خانه های متعدد کردن:
ما چو زنبوریم و قالبها چو موم
خانه خانه کرده قالب را چو موم.مولوی.
بشکل خانه خانه در آوردن صاحب خانه های متعدد کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما چو زنبوریم و قالبها چو موم خانه خانه کرده قالب را چو موم
💡 سبک، گنبد به گنبد شد روانه ز بیتی تا به بیتی، خانه خانه
💡 به نقش دیو چند این عشقبازی لقبشان کرده حوران خانه خانه
💡 جان را چو وثاق و جای زنبور از شهد تو خانه خانه دیدم
💡 بدیدی دانه و خرمن ندیدی بدین حالند موران خانه خانه
💡 چو بیگاه است و باران خانه خانه صلای جمله یاران خانه خانه