لغت نامه دهخدا
حیل حیل. [ ح َ ح َ ] ( ع اِ صوت، اِ مرکب ) اسم صوت است که بدان بزان را زجر کنند. ( از اقرب الموارد ). زجر است بزان را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
حیل حیل. [ ح َ ح َ ] ( ع اِ صوت، اِ مرکب ) اسم صوت است که بدان بزان را زجر کنند. ( از اقرب الموارد ). زجر است بزان را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
اسم صوت است که بدان بزان رازجر کنند
💡 ای دل خون گشته با نفس دغل زیستن تا کی به افسون و حیل
💡 وان زبانه است برق کینه تو که ازو عاجز است آب حیل
💡 صبر نبود چون نباشد میل تو خصم چون نبود چه حاجت حیل تو
💡 عزم جوهر داشتم من در ازل جان خود را زین ندارم در حیل
💡 ورنه زین فتنه و حیل ناگاه قصه رانم به صهر شاهنشاه
💡 ز بهر حیل سرش ببرید زود به کرباس اندر بپیچید زود