[ویکی فقه] تضییق تعبّدی محدوده شمول حکم دلیل محکوم، توسط دلیل حاکم را حکومت به تضییق حکم گویند. حکومت به تضییق حکم، به معنای نظارت دلیل حاکم، بر دلیل محکوم و تفسیر آن، از راه ایجاد تضییق تعبدی در محدوده شمول حکم دلیل محکوم است، مثل آن که مولا بگوید: «اذا شککت فی الصلاة فابن علی الاکثر؛ هر گاه در تعداد رکعات نماز شک کردی، بنا را بر اکثر بگذار»، و سپس به منظور تضییق دایره حکم قبلی بگوید: «انما عَنَیتُ بذلک خصوص الشک بین الثلاث و الاربع؛ منظور من از شک، شک در رکعت سوم و چهارم بوده است» و در این شک خاص، بنا را بر اکثر بگذار، نه در شک های دیگر، و با این بیان، دامنه شمول حکم دلیل اول را محدود نماید.
جمله سازی با حکومت به تضییق حکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از بازگشت به لنگه مسؤلیت محاضر سیار بنادر و شیبکوه و گاوبندی از جانب حکومت به عهده گرفت، تا سال ۱۳۹۰ هجری قمری از وظیفه خود استعفاء داد و به دبی مهاجرت کرد.
💡 آن زمان ایران ارتشی منظم و همیشگی نداشت و هر نیرویی جداگانه کار میکرد. پس حکومت به بختیاریها دستور سرکوب نایب حسین را داد که آنها هم راهی شدند و شهر را محاصره کردند؛ ولی نایب حسین گریخت. نوبت به قزاقها رسید تا جلوی نایبیان را بگیرند. آنها شهر را محاصره کرده و بیدرنگ به توپ بستند؛ اما نایب و گروهش باز فرار کردند و به بیابانهای اطراف گریختند.
💡 امّا دستهٔ دیگر معتقدند در غیبت امام حق حکومت به یکی از بازماندگان امام میرسد، اما واجب و لازم نیست که وی مانند امام جامع علوم ظاهر و باطن و از هر جهت معصوم باشد.
💡 نهایتاً در سال ۱۹۳۲، قشقاییها که از بی علاقگی حکومت به پایبندی به توافقات ۱۹۲۹ خشمگین بودند، باز قیام کردند ولی این بار ارتش آماده بود و مجازات سریع و بی رحمانه.
💡 میر محمدعظیم بیگ از رهبران مردم هزاره در دوره سلطنت عبدالرحمان خان بود که لقب سرداری را از حکومت بهدست آورده و به حکمرانی هزارهجات گماشته شده بود در بهار سال ۱۳۰۹ ه.ق از دولت جدا شده و به قیام کنندگان پیوست. در سال ۱۸۹۳ میلادی گرفتار گردیده و در کابل به قتل رسید.