حبل حبل

لغت نامه دهخدا

حبل حبل. [ ح َ ب َ ح َ ب َ ] ( ع اِ ) کلمه ای است که عرب گوسفندان را بدان زجر کنند. رجوع به حبرحبر شود.

فرهنگ فارسی

کلمه ایست که عرب بدان گوسفندان را زجر کند

جمله سازی با حبل حبل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو اقرب است به ما نور او ز حبل ورید چه احتیاج به بسط دلایل است و حجج

💡 قرآن حبلالله ممدود است كه اين حبل ممدود از فرش تا عرش است (ان الله على العرش استوى ).

💡 خود فلک خواهد تا چنبر این کوس شود تا صداش از حبل‌الرحمهٔ بطحا شنوند

💡 يا من هو اقرب الى من حبل الوريد يافعا لالما يريد يا منيحول بين المرء و قبله يا من هو بالمنظر الا على يا من ليس كمثله شى ء.

💡 با چنین ضعف یقین بر تو توکل چون کنیم قوت حبل المتین از ریسمان تا کی خوهیم

💡 نوشته زیر توسط زنی در بوشهر و با امضای «زهرا بی بی» به روزنامه حبل المتین فرستاده شده و چاپ می‌گردد:

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز