جو و جر

لغت نامه دهخدا

جو و جر. [ جو وُ ج َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) جوی و جر. از: جو، بمعنی نهر + جر، بمعنی زمین شکافته:
گر رحمت خدای نبودی و فضل او
افکنده بود مکر تو در جو و جرمرا.ناصرخسرو.رجوع به جوی و جر شود.

فرهنگ فارسی

جوی و جر از جو بمعنی نهر به اضافه جز بمعنی زمین شکافته.

جمله سازی با جو و جر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چندین هزار جو و جفا زان دهن، که نیست از بهر یک دو بوسه که هستش، چه میکشم؟

💡 باشتهای چنین زنده مانده بی جو و کاه درین قضیه خرد مات مانده من حیران

💡 . وزن توجه با استفاده از پرس و جو و بردارهای کلید محاسبه می‌شود: وزن توجه

💡 منت ایزد را که آب رفته باز آمد به جو و آمد از هر گلبنی بیرون به جای گل گلاب

💡 نان غذاى اصلى بيشتر مردم است بيشتر نانها را از گندم و جو و برنج درست مى كنند.

💡 در این روستا می‌توان به وجود کارخانه آسیاب گندم و جو و وجود کورده‌های آجرپزی نیز اشاره نمود

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز