لغت نامه دهخدا
( جنگ آزمای ) جنگ آزمای. [ ج َ زْ / زِ ] ( نف مرکب ) جنگ آزماینده. باوقوف در کار جنگ. ( ناظم الاطباء ):
شکسته شد آن مرد جنگ آزمای
از آن پرسخن نامه سوفرای.فردوسی.ز کوپال آن پیل جنگ آزمای
درآمد سر پیل پیکر ز پای.نظامی.
( جنگ آزمای ) جنگ آزمای. [ ج َ زْ / زِ ] ( نف مرکب ) جنگ آزماینده. باوقوف در کار جنگ. ( ناظم الاطباء ):
شکسته شد آن مرد جنگ آزمای
از آن پرسخن نامه سوفرای.فردوسی.ز کوپال آن پیل جنگ آزمای
درآمد سر پیل پیکر ز پای.نظامی.
( جنگ آزمای ) جنگ آزماینده با وقوف در کار جنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیدم ز جنگ آزمایان پیش که از زور تن زهرهٔ مرد بیش