جدا شناس
لغت نامه دهخدا
جداشناس. [ ج ُ ش ِ ] ( نف مرکب ) ترجمه کلام مابه الامتیاز است، یعنی چیزی و صفتی که فی الحقیقة به آن چیز وصف دو کس را از یکدیگر امتیازی حاصل شود. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ دساتیر ). امتیازدهنده و آنکه چیزی را مشخص میکند. ( ناظم الاطباء ). چیزی که با آن دو کس را ازهم تمیز توان داد. مابه الامتیاز. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
ترجمه کلام ما به الامتیاز است یعنی چیزی و صفتی که فی الحقیقه به آن چیز و صفت دو کس را از یکدیگر امتیازی حاصل شود.
جمله سازی با جدا شناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تنگهٔ بُلاغی (بلاغ به معنی چشمه در زبان ترکی) تنگهای است نزدیک روستایی باستانی (در پی اکتشافات اخیر احتمالاً شهری بزرگ) در استان فارس ایران، بین پاسارگاد و تخت جمشید و در نزذیکی مرکز شهرستان پاسارگاد سعادت شهر قرار دارد و به باور باستان شناسان زمانی در مسیر راه شاهی یا جادهٔ سلطنتی و از شواهد راهسازی دوران پادشاهی هخامنشیان قرار داشتهاست. این شاهراه نخستین جاده بینالمللی شناخته شده جهان است. راه شاهی، شاهراه و مسیری زیارتی و کاروان رو بوده که پاسارگاد را به تخت جمشید و شوش و دیگر مناطق شاهنشاهی ایران پیوند میدادهاست که به نوبه خود جدا از سایر آثار و کشفیات دیگر، یک اثر باستانی مهم بهشمار میآید.