لغت نامه دهخدا
جبین وار. [ ج َ ] ( اِ مرکب ) بمانند جبین. چنانکه بر جبین بود. به اندازه یک جبین:
محیط از شرم جودش زیر افلاک
جبین واری عرق شد بر سر خاک.نظامی.
جبین وار. [ ج َ ] ( اِ مرکب ) بمانند جبین. چنانکه بر جبین بود. به اندازه یک جبین:
محیط از شرم جودش زیر افلاک
جبین واری عرق شد بر سر خاک.نظامی.
بمانند جبین چنانکه بر جبین بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاکم به باد رفت و نرفت از جبین شوق یکسجده وار حسرت آن آستانهام