لغت نامه دهخدا
جاوید کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأبید. ( دهار ). تخلید. ( زمخشری ). اخلاد. ( ترجمان القرآن ). ابدی ساختن. مخلد کردن. رجوع به جاوید و ترکیبات آن شود.
جاوید کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأبید. ( دهار ). تخلید. ( زمخشری ). اخلاد. ( ترجمان القرآن ). ابدی ساختن. مخلد کردن. رجوع به جاوید و ترکیبات آن شود.
تایید
💡 بهروز جاوید تهرانی در تاریخ ۹ام شهریور ماه ۱۳۸۴ پس از سپری کردن بیش از سه ماه حضور در سلولهای انفرادی به زندان رجاییشهر در کرج منتقل شد. وی به اندرزگاه ۶ این زندان منتقل و در بدو ورود در اعتراض به انتقال خود به این زندان دست به اعتصاب غذا زد. در تاریخ ۳۰ام فروردین ماه ۱۳۸۵ جاویدتهرانی به خاطر پروندهٔ مفتوح خود از بازداشت سال ۱۳۸۳ به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران احضار و در آنجا حاضر شد.
💡 «در سال ششم، سومین ماه از فصل شمسو، روز دهم در دوران پادشاهی شاهنشاه دو مصر بالا و پایین و ازبس، پروردگار بزرگ رع که او را زندگی جاودانی باد. خداوند آپیس با آرامشی تمام به سوی باختر زیبایش [آرامگاهش] راهنمایی شد؛ و او را در گورستان و در جایی که فرعون برای او ساخته بود، جای دادند. پس از انجام همهٔ مراسم که برای مومیایی کردن آن لازم بود، جامهای گرانبها بر او پوشانیدند و همهٔ آرایشها و گوهرهای گرانبهایش را با وی در آرامگاه جاودانیش جای دادند. اینها همه به همان روش انجام شد که فرعون کمبوجیه که جاویدان باد، فرموده بودند.»