لغت نامه دهخدا
جان به لب برنهادن. [ ب ِ ل َ ب َ ن ِ / ن َ دَ] ( مص مرکب ) حاضر و آماده بودن برای فداکاری. تا پای جان در انجام دادن کار کسی مهیا بودن:
گرت جان بخواهد، بلب برنهی
ورت تیغ بر سر نهد، سرنهی.سعدی.
جان به لب برنهادن. [ ب ِ ل َ ب َ ن ِ / ن َ دَ] ( مص مرکب ) حاضر و آماده بودن برای فداکاری. تا پای جان در انجام دادن کار کسی مهیا بودن:
گرت جان بخواهد، بلب برنهی
ورت تیغ بر سر نهد، سرنهی.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپس خاطرات آزار جنسی عمو جان به یاد کیسی میآید. بعد از مرگ پدر کیسی، جان قیم قانونی او بوده است. نخستین بار وقتی همراه با پدر و عمویش به شکار رفته بودند، مورد آزار قرار میگیرد. او تصمیم میگیرد با اسلحه جان، او را بکشد ولی تردید میکند و فرصت را از دست میدهد.
💡 در جدایی شد شکیبایی ز مرگم صعب تر سلب یک گردون ملال از جان به مردن می کنم
💡 پدر او ذبیحالله عطاران دربارهٔ شوق و علاقه او نسبت به بازیگری گفتهاست: «چرا دروغ بگویم اولش بله! مخالف بودم، هم درکی از این رشته نداشتم و با خودم میگفتم که کار خوبی نیست، هم عقلم کم بود، اما وقتی شوق رضا را نسبت به هنر و بازیگری دیدم، گفتم: خیلی خوب بابا جان به کارت برس».
💡 قرض نقد جان به جان کندن به جانان می دهند باز می گویند همت خانه زاد جود ما
💡 ای به هزار جان دلم مست وفای روی تو خانهٔ جان به چار حد وقف هوای روی تو
💡 839 - امام باقر عليه السلام فرمود: آنگاه كه جان به اينجا برسد - و دست مباركشرا به سوى حلق خود كشيد - توبه شخص عالم پذيرفته نيست ولى توبهجاهل پذيرفته مى شود.