جامه کندن

لغت نامه دهخدا

جامه کندن. [ م َ / م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جامه از تن جدا کردن. ( بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ). پیراهن از تن برون کردن. لباس را بیرون آوردن:
جامه واژون طالع میکنم از تن کلیم
بخت را از همت والا دگرگون میکنم.کلیم همدانی ( از ارمغان آصفی ) ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جامه از تن جدا کردن

جمله سازی با جامه کندن

💡 دربارهٔ وجه تسمیهٔ او گفته‌شده که چون پیشهٔ پدر ـ ابوعلی ثعالبی ـ کندن پوست روباه و فراهم ساختن پوستین از آن بوده به این نام خوانده شده است. واژهٔ عربی «ثَعالِبی» مرکب است از ثَعالِب (جمعِ ثَعلَب به معنی روباه) + ی (پسوند نسبت)؛ یعنی پوست‌روباه‌فروش. پیشهٔ ثعالبی مدّتی خیاطی بوده و گویا از پوست روباه، جامه‌هایی می‌دوخته است.از جمله وی در مقدمهٔ فقه‌اللغة که به ابوالفضل میکالی تقدیم کرده، تصریح می‌کند که نژاد عرب، بهترین نژادها، و زبان عربی بهترین زبان‌ها ست و دانستن آن خود دین‌داری است.