لغت نامه دهخدا
جاروب زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه کارش جاروب زدن است. جاروب کش. جاروب کننده.
جاروب زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه کارش جاروب زدن است. جاروب کش. جاروب کننده.
( صفت ) آنکه کارش جاروب زدنست جاروب کش جاروب کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دامانش نشاید کرد کار خون فشان چشمم به جاروب مژه فراشی میدان او بادا
💡 بال های جاروب شده 158 پوند بر فوت مربع (771.4 کیلوگرم بر متر مربع )
💡 سبزه از موج طراوات، چهره با دریا شده شاخ گل، جاروب گرد خانه دلها شده
💡 الگوریتم شانس از تکنیک خط جاروب برای رسیدن به زمان اجرا (O(n logn در حالت صفحهای استفاده میکنند.
💡 لیکن از روی شرف جاروب خلوتگاه او از سر زلف سمن فرسای حورا یافتم
💡 سیل گه جاروب منزل گاه فرش خانه است فقر را زین به متاعی زینت کاشانه نیست