لغت نامه دهخدا
تیزقدم. [ق َ دَ ] ( ص مرکب ) شتاب رو. سبکپای. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): ناقة طفاحة القوائم؛ شتاب رو و سبکپای و تیزقدم. ( منتهی الارب، یادداشت ایضاً ): سنب؛ اسبی تیزقدم. ( ایضاً ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزقدم. [ق َ دَ ] ( ص مرکب ) شتاب رو. سبکپای. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): ناقة طفاحة القوائم؛ شتاب رو و سبکپای و تیزقدم. ( منتهی الارب، یادداشت ایضاً ): سنب؛ اسبی تیزقدم. ( ایضاً ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
شتاب رو سبکپای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی دست که در مصاف خونریز کنم نی پای که در صبر قدم تیز کنم
💡 تیز کردی به عدم جمله قدم بلکه سر بر نزدندی ز عدم