لغت نامه دهخدا
تیزشوق. [ ش َ / ش ُ ] ( ص مرکب ) گرم در میل و اشتیاق به چیزی. ( ناظم الاطباء ):
تیزشوقان ره کعبه، پی راحت خود
پای از دیده کنند و به مغیلان بخشند.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزشوق. [ ش َ / ش ُ ] ( ص مرکب ) گرم در میل و اشتیاق به چیزی. ( ناظم الاطباء ):
تیزشوقان ره کعبه، پی راحت خود
پای از دیده کنند و به مغیلان بخشند.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
گرم در میل و اشتیاق به چیزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بال شوق چنان می پراندم خاطر که در هوای ارادت چو مرغ تیز پرم
💡 خود گرچه ز شوق تیز بودیم در وحشت وترس نیز بودیم