لغت نامه دهخدا
تکلیف کش. [ ت َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زحمت کش. فرمانبردار. که رنج وسختی تحمل کند. که زحمت کشد و رنج برد:
بدهم این زر را بدین تکلیف کش
تا دو سه روزی شود از قوت خوش.مولوی.رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.
تکلیف کش. [ ت َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زحمت کش. فرمانبردار. که رنج وسختی تحمل کند. که زحمت کشد و رنج برد:
بدهم این زر را بدین تکلیف کش
تا دو سه روزی شود از قوت خوش.مولوی.رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.
( صفت ) زحمت کش رنجبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تورا دانش به تکلیف است و نادانی طبیعی، زین همی با تو بسازد جهل چون با جهل درسازی
💡 شدت تکلیف و طاعت را از ایشان رفع کرد بر دل احباب نقش طاعت ایشان کشید
💡 مکن تکلیف سیر کوچه و بازار مجنون را که این دیوانه با سودای خود بازارها دارد
💡 و حیض سبب بلوغ است بدلیل آنکه رسول خدا (ص) حیض نشان تکلیف کرد، و تکلیف نشان بلوغ است. و ذلک فی
💡 «شخصیت بزرگی که در ارائهٔ تعالیم سنتی و غنی شرق عهدهدار مسئولیت بسیاری بود رنه گنون بود؛ مردی که خود سنت او را برای این تکلیف برگزیده بود و کسی که رسالت عقلانیِ توأم با ویژگی فرافردی را به ثمر رسانید.