توان کن

لغت نامه دهخدا

توان کن. [ ت ُ / ت َ ک ُ ] ( نف مرکب ) بمعنی آدمی با نیروی توانا بکار که هرچه بخواهد کند، تواند و بر آن قادر باشد و ترجمه فاعل مختار است به پارسی، زیرا که توانا بمعنی قادر و ناتوان عاجز است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || از صفات خدای تعالی زیرا که دهنده قوت و قدرت و توانائی است. ( ناظم الاطباء ). رجوع به توان شود.

فرهنگ فارسی

به معنی آدمی با نیروی توانا به کار که هر چه بخواهند کند تواند و بر آن قادر باشد و ترجمه فاعل مختار است به پارسی ٠

جمله سازی با توان کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در خلوت دل از تو تسلی نتوان شد چیزی‌که در آیینه توان دید مثالست

💡 نکند جاذبه عشق اگر کوتاهی می توان بار دو عالم به تن تنها برد

💡 از مجموع اين دو سخن مى توان چنين نتيجه گرفت كه حديقه باغى است كه هم ديوار دارد وهم آب كافى.

💡 ز خاک ریشه اشجار را توان دیدن چنان که سنبل سیراب را ز آب زلال

💡 و البته می توان با استفاده از شبکه محلی مجازی سوئیچ را به چند دامنه پخش تقسیم کرد اما این کار برای هاب امکان پذیر نیست.

💡 ۲. هزینۀ این پروژه از توان دولت افغانستان و کشورهای خارجی در چنین شرایطی بالا است.

داده یعنی چه؟
داده یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز