تنگ بضاعت
مترادفها
کمتوان، محدود، بیبضاعت
متضادها
پر بضاعت، ثروتمند، توانمند
لغت نامه دهخدا
تنگ بضاعت. [ ت َ ب ِ ع َ ] ( ص مرکب ) کم مایه. که فقیر و تنگدست باشد. که بضاعتش اندک بود: و با مردم تنگ بضاعت و سفیه معامله نکند. ( منتخب قابوسنامه ص 177 ). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
کم مایه. که فقیر و تنگدست باشد.
جمله سازی با تنگ بضاعت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون مصریان بضاعت ما تنگ شکر است زیرا که نکته ای ز مقال تو میبریم
💡 او با وجود آنکه بسیار باهوش و مستعد بود، اما به دلیل تنگ بضاعت نتوانست تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهای که دوست داشت ادامه دهد.
💡 بسیاری از خانوادههای تنگ بضاعت برای تامین هزینههای اولیه تحصیل فرزندان خود، با مشکلات بسیار زیادی در جامعه امروز دست و پنجه نرم میکنند.
💡 دولت موظف است برنامههای حمایتی ویژهای را برای کاهش شکاف طبقاتی و کمک به افرادی که دچار تنگ بضاعت هستند، در سطح کشور اجرا کند.