لغت نامه دهخدا
تراش خراش. [ ت َ خ َ ] ( ص مرکب ) خوش شکل و خوش نما. ( ناظم الاطباء ).
تراش خراش. [ ت َ خ َ ] ( ص مرکب ) خوش شکل و خوش نما. ( ناظم الاطباء ).
خوش شکل و خوش نما.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهرجوهری ساختندش خراش به ارزیز برخاست ازوی تراش
💡 آیینه از تراش و خراش است پرضیا روشنگر طبیعت ما خلق عالم است
💡 بود قلم رسته ز زخم تراش لوح هم آسوده ز رنج خراش
💡 آخرالامر از این خراش و تراش بانگ مرگت شود به عالم فاش
💡 ناخنه از دیده دل بر تراش ور نه به ناخن دل خود می خراش