تازه جانی کردن
مترادفها
احیا کردن، جان بخشیدن، زنده کردن، بازگرداندن حیات
متضادها
از جان افتادن، مردن، جان سپردن
لغت نامه دهخدا
تازه جانی کردن. [ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از نو زنده کردن. مجازاً، مهر و محبت بیحد کردن:
در تن هر مرده دل، عیسی صفت
از تلطف تازه جانی کرده ای.مجدالدین بن رشید عزیزی ( از لباب ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- از نو زنده کردن. ۲- مهر و محبت بیحد کردن.
جمله سازی با تازه جانی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرت باید بهر دم تازه جانی فرو مگذار یاد او زمانی
💡 ای سواد نامهات نور سواد دیدهام تازه جانی یافتم تا نامهات را دیدهام
💡 چو هر دم میدهندم تازه جانی روا نبود اگر خفتم زمانی
💡 هر زمان بویی از آن جعد سمنسا میرسد تازه جانی بر روان مرده ما میرسد
💡 ازان باد بهار جان فشانی جهان شد باغ باغ از تازه جانی
💡 موسیقی آرامبخش و ملودیهای دلنشین آن قطعه، باعث تازه جانی کردن روح خسته و درماندهی شنونده در پس از یک روز کاری بسیار طولانی شد.
💡 با آمدن فصل بهار و شکفتن گلها، طبیعت گویی در حال تازه جانی کردن و بازگشت به شکوه و زیباییهای همیشگی خود در میان کوههاست.
💡 صحبتهای انگیزشی و امیدوارکننده معلم، به تازه جانی کردن اشتیاق دانشآموزان برای یادگیری مفاهیم پیچیده علمی در کلاس درس کمک شایانی کرد.