تاج شمع

لغت نامه دهخدا

تاج شمع. [ ج ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شعله شمع. ( غیاث اللغات از مصطلحات ) ( آنندراج ):
به مجلس اشک ریزان سر نهادم
ز تاج شمع بالین برنهادم.زلالی ( از آنندراج ).بنامش می کنم اول رقم منشور دیوان را
چو تاج شمع زرین می کشم طغرای عنوان رامیرزا شریف خازن ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شعله شمع.

جمله سازی با تاج شمع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمر نبسته به قصد هلاک خود چون شمع کجا ز بزم جهان تاج زر توانی برد؟

💡 کی این جان ما باد پیشت فدی ایا شمع اسلام و تاج هدی

💡 که هر سروری را به سر، تاج بود فروغ رخش شمع معراج بود

💡 جوهر شمشیر شاهی، آبروی تاج و تخت شعله ی شمع عدالت، شاه دین، عباس شاه

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز