تاج بر سر زدن

لغت نامه دهخدا

تاج بر سر زدن. [ ب َ س َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تاج بر سر نهادن. تاج پوشیدن. تاج برگذاشتن. ( مجموعه مترادفات ):
می گذارم سر بخاک درگهش
تاج را بر فرق شاهان میزنم.تنها ( از مجموعه مترادفات ).رجوع به تاج پوشیده و تاج بر سر نهادن شود.

فرهنگ فارسی

تاج بر سر نهادن. پوشیدن.تاج برگذاشتن

جمله سازی با تاج بر سر زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 530- ((مكلل )): اكليل پوشيده و آراسته شده، تاج بر سر نهاده شده، زيور دادهشده (همان مأ خذ).

💡 که این تاج بر شاه فرخنده باد همیشه دل و بخت او زنده باد

💡 بود زلؤلؤ شهوار تاج بر سر سلطان زتیغ تاج بسر داشت تاجدار محبت

💡 عشق بستد از ملک باج سجود آدمی آدمی را داد تاج بر ملک سرور شدن

💡 چنانچون فریدون فرخ‌نژاد بر این مهرگان تاج بر سر نهاد

💡 افریدون بر تخت زرین نشسته بود و منوچهر در دست راست او تاج بر سر نهاد بود.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز