لغت نامه دهخدا
بیره زن. [ رَ / رِ زَ ] ( اِمرکب ) چیزیست مانند تابه، لیکن از گل سازند و بر آن نان پزند. ( برهان ). تابه گلین که بر آن نان پزند. ( از جهانگیری ) ( از آنندراج ) ( از رشیدی ):
نشسته جوانمرد اطلس فروش
ز خاکستر بیره زن درع پوش.نظامی.
بیره زن. [ رَ / رِ زَ ] ( اِمرکب ) چیزیست مانند تابه، لیکن از گل سازند و بر آن نان پزند. ( برهان ). تابه گلین که بر آن نان پزند. ( از جهانگیری ) ( از آنندراج ) ( از رشیدی ):
نشسته جوانمرد اطلس فروش
ز خاکستر بیره زن درع پوش.نظامی.
چیزیست مانند تابه لیکن از گل سازند و بر آن نان پزند. تاب. گلین که بر آن نان پزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نجستند روز و شب آرام و خواب به هر راه و بیره گرفته شتاب
💡 شود جان کاووس بیره کند به دیوان برین رنج کوته کند
💡 گنهکار و بیره به فرمان دیو کشیده دل از راه گیهان خدیو
💡 برای شاهدان این گلستان بدست کیوره بین بیره پان
💡 یکی راه بیره بدش در سرای نبد آگه از آن جهان کدخدای
💡 به هم پیچیده بر شاخ درختان ز تنگی برگ ها چون بیره ی پان