لغت نامه دهخدا
بیداری کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بخواب نرفتن. خوابیدن نتوانستن.
بیداری کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بخواب نرفتن. خوابیدن نتوانستن.
بخواب نرفتن ٠ خوابیدن نتوانستن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهه چهل را میتوان اوج خیزشهای مردمسالار و نزول نظامهای استبدادی در منطقه و جهان محسوب کرد. دولت مستبد و سرکوبگر ظاهرشاهی نیز متأثر از جو حاکم جهانی و بیداری جنبش روشنفکری، برای ادامه حیاتش تن به یک سلسله آزادیهای ظاهری داد که زمینه نفس کشیدن و تحرک جنبش جوان روشنفکری را تا حدی مساعد ساخت.
💡 تأکید تراوده بر دستیابی به حالتی است که فرد از رنج کشیدن رها شده و و تبدیل به یک بیمرگ Arhat شود. بیمرگها توانستهاند با رهایی از سه مانع یعنی طلبیدن، خشم، و افکار واهی به حالت خاموشی کامل Nirvana شعله این سه برسند. بیمرگ از ۱۰ زنجیری که او را به تولد ادواری Saṃsāra میبندد وارسته است. در حالی که در کیش مهایانه، رهاشدگان از رنج که اصطلاحاً بوداسَف Bodhisattva (به معنای بیداروجود) نامیده میشوند به خاطر مهرورزی به تمامی موجودات در آستانه «فراسو» باقی میمانند تا بتوانند به بقیه نیز برای رسیدن به بیداری یاری برسانند بیمرگهای تراوده چنین نیستند و به صورت فردی به قلمرو «بیداریها» میروند.