بیخود بیخود

لغت نامه دهخدا

بیخود بیخود. [ خوَدْ خوَدْ / خُدْ خُدْ ] ( ق مرکب ) در تداول، از روی دیوانگی و از روی بی فکری. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

در تداول از روی دیوانگی و از روی بی فکری ٠

جمله سازی با بیخود بیخود

💡 جمعی که دیده اند سرانجام بیخودی نقد حیات خویش به یک جام داده اند

💡 آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ای وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت

💡 درجهان بیخودی من نعمت الله یافتم گفت فانی شو که یابی سید ملک بقا

💡 به پای بیخودی آنجا بدان مقام رسد که گر بگویم از ان رنگ بوی خون آید

💡 چون می انگور، صاف بیخودی غماز نیست می توان میخانه ها زین باده بیرنگ زد

💡 بیخود شده نام یک آلبوم موسیقی اثر محمدرضا لطفی، عبدالنقی افشارنیا، محمد قوی‌حلم و امید لطفی می‌باشد، این اثر حاصل ضبط کنسرت ۱۹۹۷ زوریخ است.این آلبوم موسیقی اولین بار خارج از ایران منتشر شد.