بی نماز شدن

لغت نامه دهخدا

بی نماز شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تارک الصلوة شدن. || خون دیدن. سر شستن. عذر دیدن. عذر شدن. حایض گشتن. ( یادداشت مؤلف ). قاعده شدن زن. حیض. محیض. ( ترجمان القرآن ). محاض. اقراء. ( تاج المصادر بیهقی ). در تداول عامه، گرفتار عادت ماهانه شدن ( در مورد زنان ) و گاه برای تحقیر یا مسخره کردن مردان به آنان نیز گفته شود. ( از فرهنگ عامیانه جمالزاده ):
در چادر سپهر شود زهره بی نماز
تیغ ترا که دید بوقت برهنگی.نجیب جرفاذقانی.|| نجس شدن. ( از یادداشت مؤلف ): روزی حضرت خواجه ما قدس اﷲ روحه فرمودند که راه گذر مرا خلاب مدارید که قدمهای من بی نماز می شود تا بجهت شما دعا کنم. ( انیس الطالبین بخاری ).

جمله سازی با بی نماز شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است که گفت: در همه عمر خویش می‌بایدم که یک نماز کنم که حضرت او را شاید و نکردم. شبی از نماز خفتن تا وقت صبح، چهار رکعت نماز می‌گزاردم. هربار که فارغ شدمی. گفتمی به از این باید نزدیک بود که صبح بدمد وتر بیاوردم و گفتم: الهی من جهد کردم تا در خور تو بود اما نبود. در خور بایزید است. اکنون تو را بی نمازان بسیار‌ند، بایزید را یکی از ایشان گیر.

💡 درین مغاک که خاکش بخون بیالودند در آب دست مزن ورنه بی نماز شوی