لغت نامه دهخدا
بی مکسب. [ م َ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مکسب ) بی پیشه. بی کار و پیشه. رجوع به مکسب شود.
بی مکسب. [ م َ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مکسب ) بی پیشه. بی کار و پیشه. رجوع به مکسب شود.
بی پیشه. بی کار و پیشه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجلس آراید مرادش آن بود تا مجلسش مکسب زایر شود یا مسکن مهمان بود
💡 مکسب کوران بود لابه و دعا جز لب نانی نیابند از عطا
💡 رزق تو در زرگری آرد پدید که ز وهمت بود آن مکسب بعید
💡 غم تو قوت من شد کسبم اینست حلالی می خورم از مکسب خویش
💡 بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است کجاست دخل سلیمان و مکسب موران
💡 زین دو وصفش کار و مکسب منتظم چون پر مرغ این دو حال او را مهم