بی مو شدگی

لغت نامه دهخدا

بی موشدگی. [ ش ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) اصلع و طاسی سر و کلی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

طاسی سر و کلی.

جمله سازی با بی مو شدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر آنکو حال موش باور نمیبو مو آئین بی مو آئین بی مو آئین

💡 سرش بی مو و لیکن د لپذیر است خدا مرگم دهد این وصف کیر است

💡 ز یک ساقش شده مو تا زمین پست دگر ساقیش بی مو چون کف دست

💡 چو بی موی تو ای سرکش بماندم چو مویت پای بر آتش بماندم

💡 بنده بی موی روبه بلغار زده بر ابره ها خز ادکن

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز