بی منزلی

لغت نامه دهخدا

بی منزلی. [ م َ زِ ] ( حامص مرکب ) ( از: بی + منزل + ی ) بی مقامی. بی جایگاهی. بدون منزل ( مرحله ) بودن:
همتش از غایت روشندلی
آمده در منزل بی منزلی.نظامی.رجوع به منزل شود.

فرهنگ فارسی

بی مقامی. بی جایگاهی.

جمله سازی با بی منزلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لوکاس در نیویورک زندگی می‌کند. وی همچنین مالک منزلی در لورل کانیون، لس آنجلس، کالیفرنیا است.

💡 عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود این نه دریایی است کاو را ساحلی پیدا شود

💡 دام تکلیف نیاز توست هرجا منزلی‌ست یعنی از دیر و حرم تاکوی دلبر سجده ای

💡 محمل ما را درین وادی کجا باشد نزول زانک در راه محبت کس نیابد منزلی

💡 بی سراپای درین راه بیابان می رو منزلی را مطلب کاین ره بی پایانست

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز