بی فهمی
مترادفها
نادانی، جهل، بیفکری، حماقت
متضادها
فهم، خرد، درک، هوش، دانایی
لغت نامه دهخدا
بی فهمی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) بی دانشی. ( آنندراج ). بی علمی. جهالت و کودنی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بی دانشی. بی علمی. جهالت و کودنی.
جمله سازی با بی فهمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی چشم دور بینی و بی باد زود رو بیعقل تیز فهمی و بیزور کامکار
💡 دو مهندس، عوض کامل و سلیم کمال فهمی، در مسابقه نقشهکشی و طراحی برنده شدند و طراحی سازه آن توسط میشل باخوم، معروفترین مهندس سازه در مصر تهیه شد. شرکت سهامی عام نیل برای بتن مسلح – سیبکو – اقدام به ساخت بنای غول آسای کلیسای جامع کرد. کلیسای جامع به شکل یک صلیب طراحی شدهاست
💡 ادا فهمی رسا هوشی به عاشق آشنا چشمی مروت زاده نوخط لبی مژگان زبان دانی
💡 حسین محمد فهمی (عربی: حسين فهمي؛ زادهٔ ۲۲ مارس ۱۹۴۰) هنرپیشه اهل مصر است.
💡 جز وی کسی دگر نتواند نمود فخر کس را اگر رسد به سخن فهمی افتخار