لغت نامه دهخدا
بی دخلی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) عدم درآمد. ( ناظم الاطباء ). || عدم دخالت.
بی دخلی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) عدم درآمد. ( ناظم الاطباء ). || عدم دخالت.
عدم در آمد. یا عدم دخالت.
💡 دخلی است که بسیار ز خرج است گرانتر چیزی که به ارباب سخن می رسد امروز
💡 چون نباشد روی دخلی وانگهم خرج خلقی در قفا باشد چنین
💡 اگر چه دل ز گفتارت به کام است دلی را هم در آن دخلی تمام است
💡 فکرم از یاد میان یار نازک گشته است برنتابد نشتر دخلی رگ اندیشه ام
💡 دایم دلم از دخل نفهمیده غمین است دخلی که مرا هست درین شهر، همین است