بی اگاه
مترادفها
بیخبر، بیاطلاع، ناآگاه
متضادها
آگاه، مطلع، باخبر، دانشمند
لغت نامه دهخدا
( بی آگاه ) بی آگاه. ( ص مرکب ) ناواقف. بیخبر. ( آنندراج ). بی اطلاع. ناآگاه:
بی خبر باشد از صلح و بی آگاه ز جنگ
هیچ صلحی بجهان بی وی و جنگی سره نی.سوزنی ( نسخه خطی کتابخانه لغتنامه ).|| بی حس: اندامی که دردکند دردش بنشاند که بی آگاه کند آن جای را. ( الابنیه عن حقایق الادویه ). و اندامها اندک اندک خدر میشود و بی آگاه. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
( بی آگاه ) ناواقف. بیخبر. بی اطلاع. نا آگاه.
جمله سازی با بی اگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زآن همی گریم که چندین گاه من بودم از محمود بی آگاه من
💡 پدر در درد چندین گاه از تو دلت میداد، بی آگاه از تو
💡 بیآمد بی آگاهی شاه چین کمین کرد و آگه نبود از کمین