لغت نامه دهخدا
بوالعجب گوی. [ بُل ْ ع َ ج َ ] ( نف مرکب ) سخت شگفت انگیزگوینده. عجیب گوی:
یکی گوش کودک بمالید سخت
که ای بوالعجب گوی برگشته بخت.سعدی.رجوع به بلعجب گوی شود.
بوالعجب گوی. [ بُل ْ ع َ ج َ ] ( نف مرکب ) سخت شگفت انگیزگوینده. عجیب گوی:
یکی گوش کودک بمالید سخت
که ای بوالعجب گوی برگشته بخت.سعدی.رجوع به بلعجب گوی شود.
سخت شگفت انگیز گوینده ٠ عجیب گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تمثالهای بوالعجب حال آوریده بیسبب گویی دریدند ای عجب بر تن ز حسرت پیرهن
💡 از بوالعجبی گویی خون دل عاشق را در گوهر اشک خود گلزار همی پوشد