بو خوردن

لغت نامه دهخدا

بو خوردن. [ خُر / خُوَرْ دَ ] ( مص مرکب ) کسب کردن. بو کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رسیدن بویی به چیزی.
- بو خوردن زخم؛ رسیدن بوی ناموافق بزخم و بدتر شدن آن: دیروز پیاز سرخ میکردند، زخم بچه بو خورده. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کسب کردن بو کردن. یا بو خوردن زخم. رسیدن بوی ناموافق بزخم و بدتر شدن آن: ( دیروز پیاز سرخ میکردند زخم بچه بو خورده. )

جمله سازی با بو خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ره او رو به ناچاری رهی می باید ار رفتن غم او خور به ناکامی غمی می باید ار خوردن

💡 وگفته است كه شب در پاى چراغ حديث مى نوشتم و فراغت نان خوردن نداشتم مادرم نان،پاره و لقمه مى كرد و در دهان من مى نهاد.(11) 

💡 دختر با بى ميلى شروع به غذا خوردن مى كند، مادر زير چشمى نگاهى به او مى كند وخيلى دلش مى خواهد براى دخترش پلو بپزد.

💡 قانع صفتا‌ن بیدل بر مائدة قسمت چون موج‌گهر بالند از خوردن پهلوها

💡 یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.

💡 ((و به همين جهت (داشتن سلولز) خوردن شلغم انسان را سير مى كند و نيروى لازم به اومى دهد ولى كسى را چاق نمى كند و براى مبتلايان به مرض قند ضرر ندارد.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز