بهم اور

مترادف‌ها

در هم آوردن، مخلوط کردن، ترکیب کردن

متضادها

جدا کن، جدا ساز

لغت نامه دهخدا

( بهم آور ) بهم آور. [ ب ِ هََ وَ ] ( نف مرکب ) آنکه فراهم میکند و مرتب می سازد و ترتیب میدهد. ( ناظم الاطباء ). || ( ن مف مرکب ) تألیف کرده شده. ( آنندراج ). مجتمع و مرتب. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بهم اور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به جستجوی چه مطلب شکسته‌ای دامن غبار خود بهم آور سراغ می‌گذرد

💡 ای همکار، سعی کن با تجمیع داده‌های پراکنده، یک گزارش منسجم و دقیق از تمام نتایج این تحقیق میدانی برای مدیریت شرکت بهم آور.

💡 ای هنرمند، با ترکیب رنگ‌های مختلف و تکنیک‌های نو، زیبایی و ظرافت خاصی را به این اثر هنری بی‌روح و ساده بهم آور.

💡 ای رهبر، با ایجاد وحدت و اتحاد میان اعضای تیم، قدرت و انسجام لازم را برای رسیدن به اهداف بزرگ سازمان بهم آور.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران