بهار دادن
مترادفها
شکوفه دادن، رونق بخشیدن
لغت نامه دهخدا
بهار دادن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) در فصل بهار با اتباع و حشم در جایی اقامت گزیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || سبزه خورانیدن ستور را. فصل بهار در نزهتگاهی ماندن و ستور را بچرا داشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ): در سنه عشرو خمسمائه ( 510 هَ. ق. )... سنجربن ملکشاه... بدشت تروق بهار داد و ماه آنجا مقام کرد. ( چهارمقاله ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) در فصل بهار با اتباع و حشم در جایی اقامت گزیدن.
در فصل بهار با اتباع و حشم در جایی اقامت گزیدن.
جمله سازی با بهار دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر اساس روایاتی عامیانه در زمان تسلط ترکان عثمانی بر موهاچ شوکاتسها در کنار باتلاقهای دانوب زندگی میکردند. در رؤیای کسی از آنها مردی وی را توصیه میکند به پوشیدن ماسکهای چوبی ترسناکِ آغشته به خون و پوست گوسفند و ساختن وسیلههایی با صدای بلند و عبور از دانوب در پوشش شب و ترساندن ترکان و فراری دادن آنها؛ شوکاتسها نیز در شبی طوفانی چنان کردند و موفقیتآمیز بود. روایتی باورپذیرتر اما، رسم بوشو را به آداب و رسوم عامیانه مردمان بالکان برای پایان زمستان، دفع پلیدیها، آغاز بهار و باروری مربوط میدارد.
💡 اثرپذیری از فوویسم را در منظرههایی که او با تکه رنگهای خالص نقاشی کردهاست، به روشنی میتوان بازشناخت. براک این منظرهها را نخستین آثار علاقهٔ خود بهشمار میآورد. انرژی و شدت تصاویر فووها، براک را هیجان زده کرده بود؛ با این وجود با موفقیت آشکار به خلق آثار به شیوه تونال و سرد نقاشیهای نورماندی ادامه داد. وقتی در بهار ۱۹۰۶ هفت تابلو از مناظر، طبیعت بیجانها و یک برهنه را با این شیوه به سالن مستقلها ارائه داد، همه پذیرفته و آویزان شدند. این اولین نمایشگاه براک بود و قابل درک میبود اگر نقاش جوان، هیجان داوران را به عنوان تشویقی برای ادامه دادن سبکی که شروع کرده بود، قبول کند. اما برعکس، او این برنامه را به عنوان جمعبندی یک دوره بهشمار آورد، نه شروع آن.