لغت نامه دهخدا
بهائی کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیمت کردن:
بهائی کنند آنچه آمد خوشم
درم پیش خواهم به ایشان کشم.فردوسی.تو با شهریار آشنایی مکن
خرنده نداری بهائی مکن.فردوسی.
بهائی کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیمت کردن:
بهائی کنند آنچه آمد خوشم
درم پیش خواهم به ایشان کشم.فردوسی.تو با شهریار آشنایی مکن
خرنده نداری بهائی مکن.فردوسی.
قیمت کردن
💡 برخی معتقدند علت اصلی حمایت ساواک از انجمن حجّتیه منصرف کردن جوانان مسلمان از ورود بهسازمانهای چریکی آن دوران بود. فعالیتهای انجمن علیه بهائیان هیچگونه ضرری برای دولت نداشت بلکه برعکس میتوانست نیروهای مخالف دولت را نیز خنثی کند. تنها گروهی که میتوانست افراد متمایل به سازمان مجاهدین را به خود جذب کند و آنها را از فعالیت سیاسی بازدارد گروه حجّتیه بود. از این نظر انجمن بسیار مورد علاقهٔ دستگاه امنیت بود.
💡 پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند، طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال موعود آئین جدید که در این کتاب با عنوان «منیظهرهالله» از او یاد شدهاست، میگشتند. در سال ۱۸۶۳ بهاءالله، خود را منیظهرهالله، موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند. گروه اندکی که به پیروی از میرزا یحیی، بابی ماندند، ازلی نام گرفتند. ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود، عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.