بلعجب بازی

لغت نامه دهخدا

بلعجب بازی. [ ب ُع َ ج َ ] ( حامص مرکب ) شعبده بازی. مشعبدی. بلعجبی. حقه بازی: از بلعجب بازی فلک جافی ای بسا امیدها که وافی نشد. ( جهانگشای جوینی ). او از حال مرد بی خبر و از بلعجب بازی گردون غافل. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ فارسی

شعبده بازی ٠ مشعبدی ٠ بلعجبی ٠ حقه بازی ٠

جمله سازی با بلعجب بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این بلعجبی است، خوش کجا باشد از بازی او مگر که نظاری

تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز